کاش درهای اینجا

به روی آن هایی که داخلند

بسته می ماند ...

 

 

 

 

 

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۵/۲۹ساعت نويسنده ماه-ی |
 

شب قدر ،

بیشتر از آنکه شب اشک باشد

بیشتر از آنکه شب مناجات باشد

بیشتر از آنکه شب حس و حال معنوی باشد

.

شب تصمیم های بزرگ است ...

 

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت نويسنده ماه-ی |
 

جز گلدسته های حرمت

هیچ ارتفاعی در زمین نمیشناسم ...

حتی برج میلاد هم کنار این گلدسته ها کوتاه است ...

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۵/۱۱ساعت نويسنده ماه-ی |
 

هر روز

وقت سحر ، چند دقیقه مانده به اذان صبح

می روم کنار پنجره و تعداد پنجره های روشن را میشمارم :

 یک ، دو ، سه !

بعد ،

تعداد دیش های روی بام ها و تراس ها را نمیشمارم ! 

یعنی آنقدر زیادند که حوصله نمیکنم بشمارمشان !


رمضان 1433

 

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۵/۰۴ساعت نويسنده ماه-ی |
 

مرگ ؛ یعنی من که در اوج جوانی رفته ام

با صد اما و اگر ، با ناتوانی رفته ام

 

مرگ یعنی من ، که بی عشق و شهامت زنده ام

آه یعنی بی نصیب از زندگانی رفته ام

 

رفته ام از زندگی بیرون که نامش هم به دوش

سخت سنگین است و من زین نام فانی رفته ام

 

اشتباه مطلق است این نام بر امثال من

من برای رفع اشکال زبانی رفته ام !

 

از وطن ، از خانه و کاشانه و حتی ز دل

رفته ام بیرون ز عالم ، من "جهانی" رفته ام

 

صورتم را ، دست هایم را ، نگاهم را ببین

من نه با پا و نه با سر ، بلکه "جانی" رفته ام ...

 

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۵/۰۱ساعت نويسنده ماه-ی |