نه کتاب آه

نه لهوف

نه ترکیب بند محتشم ،

حتی بهترین روضه خوان شهر هم نمیکند

کاری که اسم ت

با دل م می کند ...


 




 

 

 

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۲۸ساعت نويسنده ماه-ی |

تو کوه کنده ای

و من خسته ام !


من،

بغضی به سنگینی بیستون را

بی صدا گریستم ...




+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ساعت نويسنده ماه-ی |


چترم را باز ،

نکردم .

حتی ژاکتم را هم به تن ،

نکردم .


همه

از باران فرار می کنند

با قدم های تند

با چتر

با کیسه های پلاستیکی

با ماشین های سواری

با این سقف های لعنتی ،

که آسمان را از ما گرفتند ؛

و ما هنوز به آنها پناه میبریم !


همه

از باران فرار میکنند

اینجا پر است

از آدمهای آهنی

که زیر باران

زنگ میزنند !*


من اما

چترم را باز

نکردم


پلیورم را هم به تن

نکردم


قدم هایم را تند

نکردم


هیچ موسیقی و ترانه ای گوش

نکردم


حتی یک دانه سیگار هم روشن

نکردم


در مسیر قدم زدن ،

بستنی نخوردم

قهوه ننوشیدم ...


ببین !

میشود از طبیعتِ بکر

همانگونه ، بکر ،

لذت برد .

حالا

انگار رودی در مسیر گام های من جاری شده

دیگر چه اهمیتی دارد

که کفش های کتانی ام

رنگ گـِل بگیرد

یا اینکه

موش آب کشیده صدایم کنند ؟



* چرا فرار؟

   چرا چتر؟

تنها آدمهای آهنی زیر باران زنگ میزنند .

سید محمد رضی زاده

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۱۴ساعت نويسنده ماه-ی |
 

باید حوصله کنم ،

بنشینم  و سفرنامه ای بنویسم

به اندازه ی تمام سال های زندگی ام .

انگار تمام عمر در سفرم

بس که حسِّ غربت ...

 

*عنوان پست مصرعی است از محمد علی بهمنی

غریب بودم و گشتم غریب تر اما / دلم خوش است که در غربت وطن بودم

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۰۷ساعت نويسنده ماه-ی |
 

دیگر درد دل هایم

حتی به دل خودم هم

نمینشینند !

مثل فیلم هایی که سالی چند بار از تلوزیون پخش میشوند

مثل کلیشه های عاشقانه ی سینمایی

مثل طعم غذایی که هر روز تکرار میشود

مثل درخت های خیابانی که هر روز از آن میگذرم

مثل ...


دیگر درد دل هایم

حتی به دل خودم هم

نمی نشینند !

مشکل از خودم است که تنوع طلبم

و درد هایم

که تکراری اند ...

+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۰۴ساعت نويسنده ماه-ی |

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس


+ تاريخ ۱۳۹۱/۰۸/۰۳ساعت نويسنده ماه-ی |