|
|
چترم را باز ،
نکردم .
حتی ژاکتم را هم به تن ،
نکردم .
همه
از باران فرار می کنند
با قدم های تند
با چتر
با کیسه های پلاستیکی
با ماشین های سواری
با این سقف های لعنتی ،
که آسمان را از ما گرفتند ؛
و ما هنوز به آنها پناه میبریم !
همه
از باران فرار میکنند
اینجا پر است
از آدمهای آهنی
که زیر باران
زنگ میزنند !*
من اما
چترم را باز
نکردم
پلیورم را هم به تن
نکردم
قدم هایم را تند
نکردم
هیچ موسیقی و ترانه ای گوش
نکردم
حتی یک دانه سیگار هم روشن
نکردم
در مسیر قدم زدن ،
بستنی نخوردم
قهوه ننوشیدم ...
ببین !
میشود از طبیعتِ بکر
همانگونه ، بکر ،
لذت برد .

حالا
انگار رودی در مسیر گام های من جاری شده

دیگر چه اهمیتی دارد
که کفش های کتانی ام
رنگ گـِل بگیرد
یا اینکه
موش آب کشیده صدایم کنند ؟
* چرا فرار؟
چرا چتر؟
تنها آدمهای آهنی زیر باران زنگ میزنند .