آقاجون تعریف می‌‌کند: یک آقای شاهی بود که یک دسته ترکه داشت. مردم می‌رفتند سرشان را خم می‌کردند با آن ترکه‌ها می‌زد پشت گردنشان.

 

پدر توضیح می‌دهد: آن وقت‌ها یک روحانی بوده به اسم آقای شاه که مردم برای تبرّکی از او می‌خواستند با ترکه هایش بزند به سرشان.

 

صدایم را بلند می‌کنم که آقاجون بشنود: به سر شما هم زده؟

 

آقاجون  تلخ می‌خندد. بی معطلی می‌گوید: ... به سر ما "هوای کربلا" زده ...

 

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ساعت نويسنده ماه-ی |