نه!

شاعر نیستم!

اما نگاه تو به جزر و مد و طوفان می کشد گاهی    ،  تمام واژه هایم را!

( اگر آتش پرستان با خبر بودند از گرمای سوزان نگاه تو....!)

 نه!

مجنون نیستم!

اما پریشان می کند   ،  حتی نسیمی

گیسوی در رهگذار بی پناهی ها رهایم را!

( مگر دیوانه باشد آدمی    ،   خود را بدست عقل بسپارد...!)

نه !

عاشق نیستم !

اما جنون و شعر     ،  دست از این سر شوریده هرگز بر نمی دارند

وخالی می کند یک حس مبهم زیر پایم را!

( شراری می تواند دخمه ای خاموش را مانند یک آتشکده سوزان و بی پایان برافروزد...!)

+ تاريخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ساعت نويسنده ماه-ی |